بازگشت

catalog

cat·a·log/ˈkætəlɔːɡ/
cata-down / against-logword / speech / reason
1noun (اسم)common
plural (جمع): catalogs
کاتالوگفهرستفهرستگان

فهرستی کامل از اقلام، معمولاً به ترتیب الفبا یا نظم سیستمی دیگر، به ویژه مواردی که در کتابخانه هستند یا به عنوان مواد تبلیغاتی توسط یک شرکت استفاده می‌شوند.

A complete list of items, typically one in alphabetical or other systematic order, in particular those in a library or used as promotional material by a company.

«او کاتالوگ مبلمان را ورق زد.»

She browsed through the furniture catalog.

«کتابخانه یک فهرست آنلاین از تمام کتاب‌های خود دارد.»

The library has an online catalog of all its books.

تفاوت با واژه‌های مشابه
listفهرست

روزمره/کلی. 'فهرست' یک اصطلاح بسیار گسترده برای هر شمارش مرتب‌شده‌ای از اقلام است. 'کاتالوگ' به یک فهرست جامع‌تر، سازمان‌یافته‌تر و اغلب توصیفی‌تر اشاره دارد. 'یک فهرست خرید تهیه کن' درست است، اما 'کاتالوگ کتابخانه' خاص‌تر از 'فهرست کتابخانه' است.

Everyday/general. 'List' is a very broad term for any ordered enumeration of items. 'Catalog' implies a more comprehensive, organized, and often descriptive list. 'Make a grocery list' works, but 'library catalog' is more specific than 'library list'.

indexنمایه

رسمی/فنی. 'نمایه' معمولاً یک فهرست الفبایی از نام‌ها، موضوعات و غیره، با ارجاع به مکان‌هایی است که در آنها ظاهر می‌شوند، اغلب در انتهای کتاب. در حالی که در عملکرد برای یافتن اطلاعات مشابه است، 'کاتالوگ' معمولاً خود مجموعه اصلی اقلام است. 'نمایه به من کمک کرد صفحه را پیدا کنم' درست است، اما 'من از کاتالوگ محصول سفارش دادم' درست است، نه 'نمایه محصول'.

Formal/technical. An 'index' is typically an alphabetical list of names, subjects, etc., with references to the places where they occur, often at the back of a book. While similar in function to help find information, a 'catalog' is usually a primary collection of items itself. 'The index helped me find the page' works, but 'I ordered from the product catalog' works, not 'product index'.

2verb (فعل)common
past (گذشته): catalogedpast participle (مفعولی): cataloged-ing (حال): cataloging3rd (سوم): catalogs
کاتالوگ کردنفهرست‌نویسی کردنطبقه‌بندی کردن

یک لیست منظم از (اقلام هم‌نوع) تهیه کردن؛ طبقه‌بندی کردن.

To make a systematic list of (items of the same type); to classify.

«موزه در حال تلاش است تا کل مجموعه‌اش را فهرست‌نویسی کند.»

The museum is trying to catalog its entire collection.

«او ساعت‌ها صرف فهرست‌نویسی مجموعه تمبرهای کمیاب خود کرد.»

She spent hours cataloging her rare stamp collection.

تفاوت با واژه‌های مشابه
listفهرست کردن

روزمره/کلی. 'فهرست کردن' یک عمل ساده‌تر برای یادداشت کردن اقلام است، در حالی که 'کاتالوگ کردن' به یک فهرست‌برداری دقیق‌تر، منظم‌تر و اغلب توصیفی‌تر اشاره دارد. 'اقلامی را که از فروشگاه نیاز دارید، فهرست کنید' درست است، اما 'سکه های نادر را کاتالوگ کنید' به معنای ثبت سوابق رسمی و جامع‌تر است.

Everyday/general. 'List' is a simpler action of noting down items, while 'catalog' implies a more detailed, systematic, and often descriptive listing. 'List the items you need from the store' works, but 'Catalog the rare coins' implies a more formal and comprehensive record-keeping.

classifyطبقه‌بندی کردن

رسمی/فنی. 'طبقه‌بندی کردن' بر گروه‌بندی اقلام به دسته‌ها بر اساس ویژگی‌های مشترک تمرکز دارد، که اغلب بخشی از کاتالوگ‌نویسی است اما کل فرآیند نیست. 'حیوانات را بر اساس گونه طبقه‌بندی کنید' درست است. می‌توانید 'کتاب‌ها را بر اساس ژانر کاتالوگ کنید' که شامل طبقه‌بندی آنها می‌شود.

Formal/technical. 'Classify' focuses on grouping items into categories based on shared characteristics, which is often a part of cataloging but not the whole process. 'Classify animals by species' works. You can 'catalog books by genre', which involves classifying them.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000