بازگشت

index

in·dex/ˈɪndɛks/
1noun (اسم)common
plural (جمع): indexes
فهرستنمایه

فهرستی الفبایی از نام‌ها، موضوعات و غیره، همراه با ارجاع به صفحاتی که در آن کتاب ظاهر می‌شوند، که معمولاً در انتهای کتاب یافت می‌شود.

An alphabetical list of names, subjects, etc., with references to the places where they occur, typically found at the end of a book.

«موضوع را با استفاده از فهرست انتهای کتاب پیدا کردم.»

I found the topic using the index at the back of the book.

«فهرست به خوانندگان کمک می‌کند تا به سرعت در محتوا جابجا شوند.»

The index helps readers quickly navigate the content.

تفاوت با واژه‌های مشابه
directoryراهنما

متداول. فهرستی از نام‌ها یا آدرس‌ها، اغلب با اطلاعات تماس، اما معمولاً به محتوای داخل کتاب اشاره نمی‌کند. 'شماره او را در راهنمای تلفن پیدا کردم' درست است، 'شماره او را در فهرست کتاب پیدا کردم' شبیه نوع خاصی از فهرست است، نه مترادف.

Common. A list of names or addresses, often with contact information, but not typically referring to content within a book. 'I looked up his number in the phone directory' works, 'I looked up his number in the book index' sounds like a specific type of index, not a synonym.

glossaryواژه‌نامه

متداول. فهرستی الفبایی از اصطلاحات تخصصی با تعاریف آنها، که معمولاً در انتهای کتاب یافت می‌شود. هرچند آن هم در انتهای کتاب است، واژه‌نامه اصطلاحات را تعریف می‌کند، در حالی که نمایه به صفحاتی اشاره می‌کند که موضوعات در آن بحث شده‌اند. 'واژه‌نامه اصطلاحات تخصصی را توضیح داد' درست است، 'نمایه اصطلاحات تخصصی را توضیح داد' درست نیست.

Common. An alphabetical list of specialized terms with their definitions, usually found at the end of a book. While also at the end of a book, a glossary defines terms, an index points to pages where topics are discussed. 'The glossary explained the jargon' works, 'The index explained the jargon' does not.

2noun (اسم)technical
plural (جمع): indexes
شاخصنماگر

یک عدد یا نسبت (که معمولاً به صورت درصد بیان می‌شود) که نشان‌دهنده یک تغییر یا ارزش نسبی است.

A number or ratio (typically expressed as a percentage) indicating a relative change or value.

«شاخص بازار سهام امروز بالاتر بسته شد.»

The stock market index closed higher today.

«شاخص قیمت مصرف‌کننده تورم را اندازه‌گیری می‌کند.»

The consumer price index measures inflation.

تفاوت با واژه‌های مشابه
indicatorنشانگر

متداول. چیزی که اشاره می‌کند یا نشان می‌دهد. 'نشانگر' یک اصطلاح گسترده‌تر برای هر چیزی است که یک نشانه یا معیار را ارائه می‌دهد، در حالی که 'شاخص' در این معنا به طور خاص به یک ارزش محاسبه شده که تغییر را منعکس می‌کند، اشاره دارد. 'نشانگرهای اقتصادی در حال افزایش هستند' درست است، 'شاخص‌های اقتصادی در حال افزایش هستند' نیز صحیح است اما خاص‌تر است.

Common. Something that points out or shows. 'Indicator' is a broader term for anything that provides a sign or measure, whereas 'index' in this sense specifically refers to a calculated value reflecting change. 'Economic indicators are rising' works, 'Economic indexes are rising' is also correct but more specific.

measureمقیاس

متداول. یک استاندارد یا سیستمی که برای اندازه‌گیری استفاده می‌شود. 'مقیاس' یک اصطلاح کلی‌تر است. شاخص نوعی مقیاس است، اما همه مقیاس‌ها شاخص نیستند. 'ما باید اقداماتی برای بهبود کیفیت انجام دهیم' درست است، 'ما باید شاخص‌هایی برای بهبود کیفیت انجام دهیم' درست نیست.

Common. A standard or system used for measuring. 'Measure' is a more general term. An index is a type of measure, but not all measures are indexes. 'We need to take measures to improve quality' works, 'We need to take indexes to improve quality' does not.

3verb (فعل)common
past (گذشته): indexedpast participle (مفعولی): indexed-ing (حال): indexing3rd (سوم): indexes
فهرست‌بندی کردننمایه‌گذاری کردن

(نام‌ها، موضوعات و غیره) را در یک فهرست ثبت کردن.

To record (names, subjects, etc.) in an index.

«ناشر تصمیم گرفت تمام اصطلاحات کلیدی کتاب را فهرست‌بندی کند.»

The publisher decided to index all the key terms in the book.

«فهرست‌بندی یک حجم بزرگ زمان قابل توجهی می‌برد.»

Indexing a large volume takes considerable time.

تفاوت با واژه‌های مشابه
catalogکاتالوگ کردن

رسمی/فنی. برای ساختن یک لیست سیستماتیک از اقلام. 'کاتالوگ کردن' اغلب برای کتاب‌های کتابخانه یا مجموعه‌های موزه استفاده می‌شود، در حالی که 'نمایه‌گذاری کردن' بیشتر به ایجاد یک لیست الفبایی برای محتوای یک کتاب خاص است. 'کتابدار ورودی‌های جدید را کاتالوگ کرد' درست است، 'کتابدار ورودی‌های جدید را نمایه‌گذاری کرد' کمتر رایج است مگر اینکه او در حال آماده‌سازی یک کتاب باشد.

Formal/Technical. To make a systematic list of items. 'Catalog' is often used for library books or museum collections, whereas 'index' is more specific to creating an alphabetical list for a book's content. 'The librarian cataloged the new arrivals' works, 'The librarian indexed the new arrivals' is less common unless she was preparing a book.

listلیست کردن

متداول. برای ساختن لیستی از اقلام یا نام‌ها. 'لیست کردن' یک اصطلاح بسیار کلی است. در حالی که نمایه‌گذاری شامل لیست کردن است، یک فرآیند ساختارمندتر و سازمان‌یافته‌تر برای ارجاع سریع را دربرمی‌گیرد. 'من همه مواد را لیست کردم' درست است، 'من همه مواد را نمایه‌گذاری کردم' دلالت بر یک سیستم پیچیده‌تر دارد.

Common. To make a list of items or names. 'List' is a very general term. While indexing involves listing, it implies a more structured and organized process for quick reference. 'I listed all the ingredients' works, 'I indexed all the ingredients' implies a more complex system.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000