catch sight of

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/kætʃ saɪt əv/
phrase (عبارت)common

عبارت — چشمش به چیزی افتادن

چشمش به چیزی افتادنناگهان دیدن

کسی یا چیزی را ناگهان یا برای لحظه‌ای دیدن.

To see someone or something briefly or unexpectedly.

«او را در میان جمعیت دیدم.»

I caught sight of her in the crowd.

«کنار جاده چشممان به یک گوزن افتاد.»

We caught sight of a deer by the road.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000