catch on

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/kætʃ ɑn/
1phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — فهمیدن

فهمیدنمتوجه شدن

کم‌کم چیزی را فهمیدن.

To begin to understand something.

«یک دقیقه طول کشید تا متوجه شوم.»

It took me a minute to catch on.

«او زود قوانین را فهمید.»

She quickly caught on to the rules.

2phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — جا افتادن

جا افتادنرواج پیدا کردن

رواج پیدا کردن و محبوب شدن.

To become popular or widely accepted.

«سبک جدید زود رواج پیدا کرد.»

The new style caught on quickly.

«خرید اینترنتی در شهر جا افتاد.»

Online shopping caught on in the city.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000