بازگشت

char

/tʃɑːr/
charburn or scorch
verb (فعل)common
past (گذشته): charredpast participle (مفعولی): charred-ing (حال): charring3rd (سوم): chars
زغالی کردنسوختن سطحی

سطح چیزی را طوری بسوزانید که سیاه یا زغالی شود.

To burn the surface of something until it is blackened or scorched.

«او گوشت را روی گریل زغالی کرد تا طعم بیشتری داشته باشد.»

She charred the meat on the grill for extra flavor.

«اجازه نده نان در توستر بسوزد.»

Don’t let the bread char in the toaster.

تفاوت با واژه‌های مشابه
scorchسوختن سطحی

رایج، وقتی سطح چیزی سطحی می‌سوزد قابل جایگزینی است. مثلا 'scorch the toast' مشابه 'char the toast' است.

Common, interchangeable when the surface is burned but not deeply charred. For example, 'scorch the toast' works similarly to 'char the toast'.

burnسوختن

خیلی رایج، اما معنای کلی‌تری دارد و می‌تواند به سوختن عمیق اشاره کند؛ 'char' بیشتر به سوختن سطحی اشاره دارد.

Very common, but broader meaning including deep burning; 'char' implies burning just the surface.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000