charge up

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/tʃɑrdʒ ʌp/
1phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — شارژ کردن

شارژ کردنپر کردن باتری

باتری یا دستگاهی را به برق وصل کردن تا انرژی آن دوباره پر شود.

To restore electrical power to a battery or device.

«پیش از سفر تلفنت را شارژ کن.»

Charge up your phone before the trip.

«دوربین را شب تا صبح شارژ کردم.»

I charged up the camera overnight.

2phrasal verb (فعل عبارتی)informal

فعل عبارتی — سرحال کردن

سرحال کردنانرژی دادن

کسی را پرانرژی و آمادهٔ انجام کاری کردن است.

To make someone feel excited, energetic, or ready to act.

«مربی پیش از بازی به تیم انرژی داد.»

The coach charged up the team before the game.

«آن سخنرانی همه را سرحال کرد.»

That speech charged everyone up.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000