بازگشت

charge

/tʃɑːrdʒ/
1verb (فعل)common
هزینه گرفتنطلب کردن

درخواست پول برای کالا یا خدمات کردن

To ask for a payment for goods or services

«فروشگاه برای کت پنجاه دلار از من گرفت.»

The store charged me $50 for the jacket.

«برای تحویل هزینه اضافی می‌گیرند.»

They charge extra for delivery.

تفاوت با واژه‌های مشابه
billصورت‌حساب دادن

رایج. معمولا در پرداخت‌های رسمی یا تفکیک‌شده به کار می‌رود، مثلا «آن‌ها برای تعمیر صورت‌حساب دادند.» همیشه قابل جایگزینی نیست: charge می‌تواند هم قیمت درخواستی و هم اتهام باشد.

Common. Usually used in contexts of formal or itemized payments, e.g. 'They billed me for the repair.' Not always interchangeable: 'charge' can be both asking price and act of accusing.

متضادها
2verb (فعل)formal
اتهام زدنمتهم کردن

رسمی فردی را به جرم متهم کردن

To formally accuse someone of a crime

«پلیس او را به جرم سرقت متهم کرد.»

The police charged him with burglary.

«او بعد از تحقیق متهم شد.»

She was charged after the investigation.

تفاوت با واژه‌های مشابه
accuseمتهم کردن

رایج/رسمی. در موقعیت‌های حقوقی یا غیررسمی قابل جایگزینی‌اند، مثلا «آن‌ها او را به سرقت متهم کردند» مشابه 'charged' است. در حقوق، charge رسمی‌تر است.

Common/formal. Interchangeable in legal or informal accusations, e.g. 'They accused him of theft' works similarly to 'charged him.' In law, 'charge' is more formal and official.

متضادها
3verb (فعل)common
هجوم بردنتاختن

با سرعت جلو رفتن و حمله یا حرکت قدرتمندانه کردن

To rush forward quickly and attack or move forcefully

«شوالیه به سمت دشمن هجوم برد.»

The knight charged at the enemy.

«معترضان به مانع هجوم آوردند.»

Protesters charged the barricade.

تفاوت با واژه‌های مشابه
rushشتاب‌زدن

رایج. وقتی تأکید روی حرکت سریع به سمت چیزی باشد قابل جایگزینی است، مثلا «سربازان شتاب‌زده جلو رفتند.» charge معمولا حمله را می‌رساند.

Common. Interchangeable when emphasizing quick movement toward something, e.g. 'The soldiers rushed forward.' 'Charge' usually implies attacking.

متضادها
4verb (فعل)common
شارژ کردنباطری را پر کردن

شارژ کردن دستگاه یا باتری با برق

To put electrical energy into a device or battery

«قبل از بیرون رفتن گوشی‌ام را شارژ کردم.»

I charged my phone before going out.

«ماشین برقی باید شارژ شود.»

The electric car needs to be charged.

تفاوت با واژه‌های مشابه
rechargeدوباره شارژ کردن

رایج/فنی. معمولا دوباره شارژ کردن بعد از مصرف است، مثلا «دیشب گوشی‌ام را دوباره شارژ کردم.» همیشه جایگزین کامل نیست چون charge می‌تواند برای بار اول شارژ هم باشد.

Common/technical. Usually means charging again after use, e.g. 'I recharged my phone last night.' Not fully interchangeable as 'charge' can be first-time charging.

متضادها
5noun (اسم)common
plural (جمع): charges
هزینهحق‌الزحمهکرایه

مقدار پولی که بابت کالا یا خدمت درخواست می‌شود

An amount of money requested for goods or services

«هزینه پارکینگ پنج دلار در ساعت است.»

The charge for parking is $5 per hour.

«برای کودکان زیر پنج سال هزینه‌ای ندارد.»

There is no charge for children under five.

تفاوت با واژه‌های مشابه
feeهزینه

رایج/رسمی. معمولا برای پرداخت‌های حرفه‌ای یا خدماتی به کار می‌رود، مثلا «هزینه مشاوره.» همیشه شبیه charge نیست وقتی charge به معنی قیمت یا جریمه است.

Common/formal. Often used for professional or service payments, e.g. 'consultation fee.' Not always synonymous with charge when charge refers to prices or penalties.

متضادها
6noun (اسم)formal
plural (جمع): charges
اتهامادعای کیفری

اتهام رسمی به یک جرم

A formal accusation of a crime

«او با اتهامات کلاه‌برداری مواجه شد.»

He faced charges of fraud.

«اتهامات به دلیل کمبود مدرک رد شدند.»

The charges were dropped due to lack of evidence.

تفاوت با واژه‌های مشابه
accusationاتهام

رایج/رسمی. شبیه charge است اما charge به معنای اصطلاح رسمی قانونی است؛ accusation می‌تواند ادعای غیررسمی یا ثابت نشده باشد.

Common/formal. Similar to charge but 'charge' is official legal term; 'accusation' can be informal or unproven claims.

متضادها
7noun (اسم)common
plural (جمع): charges
هجومتهاجم

حمله یا حمله سریع به جلو، معمولاً در نبرد

An attack or rush forward, usually in battle

«ارتش برای هجوم از عرض میدان آماده شد.»

The army prepared for a charge across the field.

«هجوم دشمن را غافلگیر کرد.»

The charge caught the enemy by surprise.

تفاوت با واژه‌های مشابه
assaultحمله

رایج/رسمی. وقتی حمله فیزیکی مد نظر است قابل جایگزینی است، مثلا «هجوم ناگهانی بود» و «حمله ناگهانی بود.» Assault گسترده‌تر است و شامل خشونت فراتر از هجوم می‌شود.

Common/formal. Can replace charge when referring to attacking physically, e.g. 'The charge was sudden' vs 'The assault was sudden.' Assault is broader, including violence beyond rushing.

متضادها
8noun (اسم)common
شارژبار الکتریکی

مقدار انرژی الکتریکی ذخیره شده در باتری یا دستگاه

The amount of electric energy stored in a battery or device

«باتری به طور کامل شارژ شده است.»

The battery has a full charge.

«دستگاه به سرعت شارژش تمام شد.»

The device lost its charge quickly.

تفاوت با واژه‌های مشابه
powerقدرت

رایج/فنی. مرتبط اما کلی‌تر است؛ charge به طور خاص مقدار الکتریکی ذخیره شده است، مثلا شارژ باتری، در حالی که power کلی‌تر است.

Common/technical. Related but more general; 'charge' specifically means stored electrical quantity, e.g. battery charge, while power is broader.

متضادها
9noun (اسم)common
مسئولیتمأموریت

مسئولیت یا وظیفه‌ای که به کسی محول شده باشد

A responsibility or duty assigned to someone

«او مسئول جلسه شد.»

She took charge of the meeting.

«مدیر مسئول فروش است.»

The manager is in charge of sales.

تفاوت با واژه‌های مشابه
responsibilityمسئولیت

رایج. معنی مشابه دارد اما charge رسمی‌تر است، مثلا «او مسئول پروژه است.» همیشه وقتی charge به معنای هزینه است جایگزین نیست.

Common. Similar meaning, but 'charge' can be more formal or official, e.g. 'He is in charge of the project.' Not always interchangeable when 'charge' means payment.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000