come unstuck

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

come un·stuck/kʌm ʌnˈstʌk/
phrase (عبارت)informal

عبارت — به مشکل خوردن

به مشکل خوردناز هم پاشیدن

به مشکل خوردن و شکست خوردن یا رو به شکست رفتن.

to fail or begin to fail, especially after a problem

«نقشه‌شان در دادگاه به مشکل خورد.»

Their plan came unstuck in court.

«معامله در لحظهٔ آخر از هم پاشید.»

The deal came unstuck at the last minute.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000