completed

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

com·plet·ed/kəmˈpliːtɪd/
com-with, togetherpletefill-edpast tense suffix
verb (فعل)commonpast (گذشته): completedpast participle (مفعولی): completed-ing (حال): completing3rd (سوم): completes

فعل — تمام کردن

تمام کردنبه اتمام رساندن

پایان دادن یا انجام کامل کاری.

Finished making or doing something; brought to an end.

«او قبل از شام تکالیفش را تمام کرد.»

She completed her homework before dinner.

«پروژه به‌موقع به پایان رسید.»

The project was completed on time.

تفاوت با واژه‌های مشابه
finishedتمام شده

رایج. تقریباً قابل جایگزینی است اما completed بیشتر بر پایان رسمی یا دستاورد تاکید دارد.

Common. Almost interchangeable but 'completed' may emphasize formal end or achievement.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000