compliantly
قید — مطيعانه
به شیوهای مطیع یا فرمانبردار؛ به آسانی تسلیم شدن به دیگران.
In a manner that is obedient or submissive; readily yielding to others.
«نرمافزار بدون هیچ مشکلی به طور مطیعانه به روز شد.»
“The software updated compliantly without any issues.”
«او فرمانبردارانه به تمام خواستههای آنها پاسخ داد.»
“He responded compliantly to all their demands.”
تفاوت با واژههای مشابه
مترادف مستقیم. بر پیروی از قوانین یا دستورات تأکید دارد. در بیشتر بافتها که به پیروی از قدرت یا دستورالعملها اشاره دارد، با 'compliantly' قابل جایگزینی است. 'او با اطاعت از دستورات پیروی کرد' درست است. 'او فرمانبردارانه از دستورات پیروی کرد' نیز درست است.
Direct synonym. Emphasizes following rules or commands. Largely interchangeable with 'compliantly' when referring to adherence to authority or instructions. 'She obediently followed the instructions' works. 'She compliantly followed the instructions' also works.