بازگشت

confronts

con·fronts/kənˈfrʌnts/
con-together / withfrontface / opposite
verb (فعل)common
past (گذشته): confrontedpast participle (مفعولی): confronted-ing (حال): confronting3rd (سوم): confronts
مواجه شدنروبرو شدنسر و کار داشتن

مستقیماً با یک چالش، مشکل یا شخص روبرو شدن یا برخورد کردن.

Faces or deals with a challenge, problem, or person directly.

«او با آرامش با ترس‌هایش روبرو می‌شود.»

She confronts her fears calmly.

«دولت با چالش‌های زیادی روبروست.»

The government confronts many challenges.

تفاوت با واژه‌های مشابه
faceمواجه شدن

رایج. اغلب در زمینه مواجهه با مشکلات یا افراد قابل تعویض است.

Common. Often used interchangeably in contexts of dealing with difficulties or people.

meetملاقات کردن / روبرو شدن

رایج. وقتی بر روی روبرو شدن تاکید است قابل جایگزین است.

Common. Can replace 'confront' when emphasizing encounter.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000