بازگشت

congest

con·gest/kənˈdʒɛst/
con-together, withgestcarry, bear
verb (فعل)common
past (گذشته): congestedpast participle (مفعولی): congested-ing (حال): congesting3rd (سوم): congests
مسدود کردنشلوغ شدن

گیرکردن یا شلوغ کردن جایی به‌طوری‌که حرکت یا جریان دچار مشکل شود.

To overcrowd or clog a place, causing difficulty in movement or flow.

«جاده‌ها در ساعت اوج ترافیک شلوغ می‌شوند.»

The roads congest during rush hour.

«ترافیک شدید خیابان‌های مرکز شهر را شلوغ می‌کند.»

Heavy traffic congests the downtown streets.

تفاوت با واژه‌های مشابه
blockمسدود کردن

رایج. وقتی به انسداد اشاره دارد جایگزین است اما برای گرفتگی بدن نه. مثلاً «ترافیک خیابان را مسدود کرد» درست است، ولی «او بینی‌اش را مسدود کرد» در معنای گرفتگی نیست.

Common. Interchangeable when referring to obstruction but not for bodily congestion. E.g., 'Traffic blocked the street' works, but not 'He blocked his nose' for congestion.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000