correctly

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

cor·rect·ly/kəˈrɛktli/
correctto make right-lyin a specified manner
adverb (قید)commontype (نوع): manneradjective (صفت): correctposition (جایگاه): end

قید — صحیح

صحیحدرستبطور صحیح

به شیوه‌ای صحیح؛ دقیق و بدون اشتباه.

In a correct manner; accurately or without error.

«او کلمه را درست نوشت.»

He spelled the word correctly.

«او مظنون را به درستی شناسایی کرد.»

She correctly identified the suspect.

تفاوت با واژه‌های مشابه
accuratelyدقیقا

رایج. در بافت‌هایی که بر دقت تأکید دارند، قابل جایگزینی با correctly است. 'او دقیقاً پاسخ داد' درست است، اما 'او دقیقاً رفتار کرد' صحیح نیست.

Common. Interchangeable with 'correctly' in contexts emphasizing precision. 'He answered accurately' works, 'She behaved accurately' does not.

properlyبه درستی

رایج. وقتی به انجام کاری طبق قوانین یا استانداردها اشاره دارد، قابل جایگزینی با correctly است. 'کارت را به درستی انجام بده' درست است، 'او جواب را به درستی حدس زد' کمتر رایج است.

Common. Interchangeable with 'correctly' when referring to performing a task according to rules or standards. 'Do your work properly' works, 'He guessed the answer properly' is less common than 'correctly'.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000