بازگشت

cranky

crank·y/ˈkræŋ.ki/
crankto turn or twist-ycharacterized by; having the quality of
adjective (صفت)common
comparative (تفضیلی): crankiersuperlative (عالی): crankiest
کج‌خلقبدخلقعصبی

به‌راحتی عصبانی‌شدن یا ناراحت‌شدن؛ داشتن خلق بد.

Easily annoyed or irritated; in a bad mood.

«کج‌خلق نباش؛ کمی استراحت کن.»

Don't be cranky; have some rest.

«او بعد از یک روز طولانی کاری بدخلق بود.»

He was cranky after a long day at work.

تفاوت با واژه‌های مشابه
irritableتحریک‌پذیر

رایج است. معنای مشابه اما رسمی‌تر؛ برای افرادی که در موقعیت‌های مختلف به‌راحتی عصبانی می‌شوند استفاده می‌شود.

Common. Similar meaning but more formal; used for people easily annoyed in various situations.

grumpyبدخلق

رایج و غیررسمی. مترادف بسیار نزدیک به cranky است و معمولا به جای آن استفاده می‌شود.

Common and informal. Very close synonym with 'cranky', often used interchangeably for bad-tempered mood.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000