بازگشت

crisps

/krɪsps/
1noun (اسم)common
plural (جمع): crisps
چیپس سیب‌زمینیاسنک ترد

برش‌های نازک سیب‌زمینی که سرخ یا پخته شده و به عنوان خوراکی تنقلاتی مصرف می‌شوند.

Thin slices of potato that are fried or baked until crunchy, typically eaten as a snack.

«برای جشن یک بسته چیپس خریدم.»

I bought a bag of crisps for the party.

«بچه‌ها معمولاً دوست دارند همراه ساندویچ‌هایشان چیپس بخورند.»

Children often love to eat crisps with their sandwiches.

تفاوت با واژه‌های مشابه
chipsچیپس

غیررسمی. شکل کوتاه متداول در مکالمه‌های دوستانه؛ قابل فهم اما رسمی نیست.

Informal. Common short form used in casual speech; understood well but less formal.

2adjective (صفت)common
comparative (تفضیلی): crispersuperlative (عالی): crispest
تردخردشونده

دارای بافتی سفت، خشک و شکننده که هنگام شکستن صدای خرد شدن می‌دهد؛ خوشایند و ترد.

Having a firm, dry, and brittle texture that makes a cracking sound when broken; pleasantly crunchy.

«سیب ترد و شیرین بود.»

The apple was crisp and sweet.

«او دوست دارد کاهویش در سالاد ترد باشد.»

She likes her lettuce crisp in the salad.

تفاوت با واژه‌های مشابه
crunchyخردشونده

متداول و غیررسمی. اغلب قابل جایگزینی در توصیف بافت غذا؛ 'crunchy' ممکن است صدای بلندتری دلالت کند.

Common and informal. Often interchangeable when describing food texture; 'crunchy' can imply a louder sound.

freshتازه

روزمره. برای توصیف تازگی به کار می‌رود که ممکن است به تردی اشاره کند اما کلی‌تر است.

Everyday. Used to describe freshness which might imply crispness but is broader and less specific.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000