بازگشت

crunch

/krʌntʃ/
verb (فعل)common
past (گذشته): crunchedpast participle (مفعولی): crunched-ing (حال): crunching3rd (سوم): crunches
جیرجیر کردنخراب کردن صدایی

ایجاد صدای بلند و تیز هنگام خرد کردن چیزی سخت با دندان یا اجسام.

To make a loud, sharp sound by crushing something hard between teeth or objects.

«او با صدای بلند سیب را جوید.»

She crunched on the apple noisily.

«برگ‌ها زیر پایش خش‌خش کردند.»

The leaves crunched under his feet.

تفاوت با واژه‌های مشابه
munchجویدن با صدای بلند

محاوره‌ای. فقط وقتی به جویدن با صدای بلند اشاره دارد جایگزین crunch می‌شود.

Informal. Can replace 'crunch' only when chewing loudly, not for other sounds.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000