cumulate

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

cu·mu·late/ˈkjuːmjʊleɪt/
cumulateto heap up or gather
verb (فعل)formalpast (گذشته): cumulatedpast participle (مفعولی): cumulated-ing (حال): cumulating3rd (سوم): cumulates

فعل — انباشتن

انباشتنجمع شدن

به تدریج جمع کردن یا انباشتن چیزی.

To gather or pile up gradually over time.

«غبار به مرور روی قفسه‌ها جمع می‌شود.»

Dust cumulates on the shelves over time.

«مشکلات انباشته شدند تا دیگر نتوان آنها را نادیده گرفت.»

Problems cumulated until they could no longer be ignored.

تفاوت با واژه‌های مشابه
accumulateانباشتن

رایج. معنای بسیار مشابه و معمولاً قابل جایگزینی؛ cumulate کمتر استفاده می‌شود و رسمی‌تر است.

Common. Very similar meaning and often interchangeable; 'cumulate' is less used and more formal.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000