بازگشت

dependency

de·pen·den·cy/dɪˈpɛndənsi/
dependto rely on-encystate or condition
noun (اسم)common
وابستگیاعتماد

حالتی که در آن به کسی یا چیزی دیگر نیاز یا تکیه دارد

The state of relying on or needing someone or something else

«وابستگی او به کافئین بر خوابش تأثیر می‌گذارد.»

Her dependency on caffeine affects her sleep.

«وابستگی کشور به واردات زیاد است.»

The country's dependency on imports is high.

تفاوت با واژه‌های مشابه
relianceتکیه

رسمی است. معنای وابستگی به چیزی برای کمک یا پشتیبانی دارد.

Formal. Means depending on something, especially for support or help. Closely matches 'dependency'.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000