بازگشت

quandary

quan·da·ry/ˈkwɒn.dri/
noun (اسم)formal
دوراهیتردیدسرگشتگی

وضعیتی که در آن نمی‌دانیم باید در یک موقعیت دشوار چه تصمیمی بگیریم.

A state of uncertainty or confusion about what to do in a difficult situation.

«او درباره اینکه کدام پیشنهاد شغلی را قبول کند دچار تردید بود.»

She was in a quandary about which job offer to accept.

«مشکل ناگهانی او را در وضعیت واقعی سردرگمی قرار داد.»

The unexpected problem left him in a real quandary.

تفاوت با واژه‌های مشابه
dilemmaچالش تصمیم‌گیری

رسمی. تقریباً مترادف با quandary، هر دو حالت تصمیم‌گیری مشکل را نشان می‌دهند، ولی dilemma بیشتر بر دو گزینه تأکید دارد.

Formal. Almost synonymous with 'quandary', both imply a difficult choice, but 'dilemma' often stresses two options more clearly.

predicamentوضعیت دشوار

متداول. به وضعیت مشکل‌آفرین اشاره دارد و کمی گسترده‌تر از quandary است که تمرکز بر تردید دارد.

Common. Refers to a troubling or difficult situation, slightly broader than 'quandary' which focuses on indecision.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000