directly connected (to, with)

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

di·rect·ly con·nect·ed/dəˈrɛktli kəˈnɛktɪd/
phrase (عبارت)common

عبارت — مستقیماً مرتبط

مستقیماً مرتبطبی‌واسطه متصل

بی‌واسطه با کسی یا چیزی پیوند یا ارتباط داشتن.

having an immediate link or relationship with someone or something

«دستگاه مستقیماً به چاپگر وصل است.»

The device is directly connected to the printer.

«نقش او مستقیماً با ایمنی مشتریان ارتباط دارد.»

Her role is directly connected with customer safety.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000