بازگشت

double

doub·le/ˈdʌbl̩/
doub-two-leforming verbs from nouns/adjectives
1adjective (صفت)common
comparative (تفضیلی): more doublesuperlative (عالی): most double
دوگانهدوبلدو برابر

شامل دو قسمت یکسان یا مشابه، یا دو برابر اندازه، مقدار یا قدرت معمول بودن.

Consisting of two identical or similar parts, or being twice the usual size, quantity, or strength.

«او یک اسپرسو دوبل سفارش داد.»

He ordered a double espresso.

«اتاق دارای پنجره‌های دوجداره برای عایق‌بندی بهتر است.»

The room has double windows for better insulation.

تفاوت با واژه‌های مشابه
dualدوگانه

رسمی. بر داشتن دو جنبه یا عملکرد متمایز تأکید دارد. 'یک هدف دوگانه' درست است، اما 'یک تخت دوگانه' غلط است؛ 'یک تخت دونفره' صحیح است.

Formal. Emphasizes having two distinct aspects or functions. 'A dual purpose' works, but 'a dual bed' is incorrect; 'a double bed' is correct.

twinدوقلو

متداول. برای دو مورد یکسان یا بسیار مشابه که اغلب به طور طبیعی با هم وجود دارند، استفاده می‌شود. 'خواهران دوقلو' کاملاً درست است. 'تخت‌های دوقلو' به معنی دو تخت جداگانه است، نه یک تخت برای دو نفر.

Common. Used for two identical or very similar items, often naturally occurring together. 'Twin sisters' works perfectly. 'Twin beds' implies two separate beds, not a single bed for two people.

متضادها
2verb (فعل)common
past (گذشته): doubledpast participle (مفعولی): doubled-ing (حال): doubling3rd (سوم): doubles
دو برابر کردنمضاعف کردن

چیزی را دو برابر کردن یا دو برابر شدن.

To become or make something twice as much or as many.

«آنها تصمیم گرفتند تلاش‌های خود را دو برابر کنند.»

They decided to double their efforts.

«جمعیت در 20 سال گذشته دو برابر شده است.»

The population has doubled in the last 20 years.

تفاوت با واژه‌های مشابه
multiplyتکثیر کردن

رسمی/فنی. در حالی که به معنای افزایش تعداد است، 'multiply' به رشد با هر ضریبی اشاره دارد، نه لزوماً دو. 'سلول‌ها به سرعت تکثیر شدند' درست است، اما 'من پولم را در 2 ضرب کردم' کمتر از 'من پولم را دو برابر کردم' متداول است.

Formal/technical. While it means to increase in number, 'multiply' implies a growth by any factor, not specifically two. 'The cells multiplied rapidly' works, but 'I multiplied my money by 2' is less common than 'I doubled my money'.

amplifyتقویت کردن

رسمی. به افزایش حجم، شدت یا تأثیر چیزی اشاره دارد، نه کمیت آن. 'بلندگو صدا را تقویت کرد' درست است، اما 'او درآمدش را تقویت کرد' به معنای 'دو برابر کردن درآمد' استفاده نمی‌شود.

Formal. Refers to increasing the volume, intensity, or effect of something, rather than its quantity. 'The speaker amplified the sound' works, but 'He amplified his income' is not used to mean 'doubled his income'.

متضادها
3adverb (قید)common
type (نوع): degreeadjective (صفت): doubleposition (جایگاه): end
دو برابردوبله

دو برابر مقدار یا اندازه؛ به دو بخش یا دو روش.

Twice the amount or size; in two parts or ways.

«برای تحویل اکسپرس باید دو برابر پرداخت کنید.»

You have to pay double for express delivery.

«او پیام را دریافت کرد، اما آن را دو بار بررسی کرد.»

He got the message, but he checked it double.

تفاوت با واژه‌های مشابه
twiceدو بار

متداول. وقتی به کمیت یا تکرار اشاره دارد، مستقیماً قابل تعویض است. 'او دو برابر مبلغ را پرداخت کرد' درست است، اما 'او فیلم را دو بار دید' به تکرار اشاره دارد، نه ویژگی خود فیلم.

Common. Directly interchangeable when referring to quantity or frequency. 'He paid twice the amount' works, but 'He saw the movie twice' refers to frequency, not a characteristic of the movie itself.

متضادها
4noun (اسم)common
plural (جمع): doubles
دو برابربدلهمزاد

چیزی که دو برابر حد معمول است، یا شخصی که دقیقاً شبیه دیگری است.

A thing that is twice as much as usual, or a person who looks exactly like another.

«او از هر چیزی در سفارش خود دو برابر داشت.»

He had a double of everything in his order.

«او بدل خود را در مهمانی ملاقات کرد، شگفت‌انگیز بود.»

She met her double at the party, it was astonishing.

تفاوت با واژه‌های مشابه
twinدوقلو

متداول. برای یکی از دو مورد یکسان، به ویژه افراد، استفاده می‌شود. 'او دوقلوی اوست' درست است، اما 'او یک دوقلو سفارش داد' برای نوشیدنی‌ها کمتر از 'او یک دوبل سفارش داد' متداول است.

Common. Used for one of two identical items, especially people. 'He is her twin' works, but 'He ordered a twin' is less common than 'He ordered a double' for drinks.

lookalikeشبیه

متداول. به طور خاص به شخص یا چیزی اشاره دارد که به شدت شبیه دیگری است. 'او یک بدل سلبریتی پیدا کرد' درست است، اما 'او یک شبیه به نوشیدنی همیشگی‌اش سفارش داد' طبیعی نیست.

Common. Specifically refers to a person or thing that strongly resembles another. 'He found a celebrity lookalike' works, but 'He ordered a lookalike of his usual drink' is not natural.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000