emaciate

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

e·ma·ci·ate/ɪˈmeɪ.si.eɪt/
e-outmacithin-ateverb-forming suffix
verb (فعل)formalpast (گذشته): emaciatedpast participle (مفعولی): emaciated-ing (حال): emaciating3rd (سوم): emaciates

فعل — لاغر شدن

لاغر شدنزال شدن

باعث لاغری شدید شدن، معمولاً به دلیل بیماری یا کمبود غذا.

To cause to become extremely thin, usually due to illness or lack of food.

«بیماری در طول ماه‌ها بیمار را لاغر کرد.»

The disease emaciated the patient over months.

«پس از اعتصاب غذای طولانی، زال شد.»

He became emaciated after the long hunger strike.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000