بازگشت

embarrassment

em·bar·rass·ment/ɪmˈbærəsmənt/
em-cause to bebarrasshinder, obstruct (from French)
noun (اسم)common
خجالتشرمندگیسراسیمگی

احساس شرمندگی، ناراحتی یا خجالت به دلیل یک موقعیت خاص.

A feeling of self-consciousness, shame, or awkwardness caused by a situation.

«بعد از زمین خوردن روی صحنه، احساس عمیق خجالت کرد.»

She felt deep embarrassment after tripping on stage.

«وقتی اسم او را فراموش کرد، خجالتش واضح بود.»

His embarrassment was obvious when he forgot her name.

تفاوت با واژه‌های مشابه
shameشرم

رایج. حس مشابه گناه یا ناتوانی؛ همیشه به خاطر ناراحتی اجتماعی نیست.

Common. Similar feeling of guilt or unworthiness; not always caused by social awkwardness.

awkwardnessدستپاچگی

رایج. به ناراحتی یا دستپاچگی در موقعیت‌های اجتماعی اشاره دارد، ولی به ناتوانی یا نازکی هم تکیه می‌کند.

Common. Refers to clumsiness or embarrassment often in social situations, but emphasizes lack of ease or grace.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000