encumber

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

en·cum·ber/ɪnˈkʌm.bər/
en-to causecumberto hinder or obstruct
verb (فعل)formalpast (گذشته): encumberedpast participle (مفعولی): encumbered-ing (حال): encumbering3rd (سوم): encumbers

فعل — سنگین کردن

سنگین کردنمانع شدن

سنگین یا مانع شدن برای حرکت یا پیشرفت به دلیل بار یا مشکل.

To weigh down or hinder movement or progress by burden or obstacle.

«چمدان سنگین حرکت او را دچار مشکل کرد.»

The heavy luggage encumbered his movements.

«بروکراسی می‌تواند فرایند تصمیم‌گیری مؤثر را کند کند.»

Bureaucracy can encumber efficient decision-making.

تفاوت با واژه‌های مشابه
burdenبار اضافی

رایج. به معنی سنگین کردن یا مانع شدن؛ اغلب در بافت‌های مادی یا استعاری قابل جایگزینی است.

Common. To weigh down or impede; often interchangeable in physical or figurative contexts.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000