engraved

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

en·graved/ɪnˈɡreɪvd/
verb (فعل)commonpast (گذشته): engravedpast participle (مفعولی): engraved-ing (حال): engraving3rd (سوم): engraves

فعل — حکاکی شده

حکاکی شده

خطوط یا طرح‌ها را روی سطح سخت حکاکی یا کنده‌کاری کردن معمولاً برای تزئین یا نوشته.

Carved or cut designs or letters into a hard surface, typically for decoration or inscription.

«نام او روی جام حک شده بود.»

Her name was engraved on the trophy.

«حلقه با حروف ابتدایی حک شده است.»

The ring is engraved with initials.

تفاوت با واژه‌های مشابه
etchedحکاکی شده

رایج. معنای مشابه، معمولاً برای طرح‌های اسیدی کاربرد دارد.

Common. Similar meaning, often for acid-etched designs.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000