بازگشت

experience

ex·pe·ri·ence/ɪkˈspɪəriəns/
1noun (اسم)common
تجربهسرگذشت

دانش یا مهارتی که از شرکت در رویدادها یا فعالیت‌ها به دست می‌آید.

The knowledge or skill gained through involvement or exposure to events or activities.

«او ده سال تجربه تدریس دارد.»

She has ten years of teaching experience.

«تجربه‌اش به او کمک کرد سریع مشکل را حل کند.»

His experience helped him solve the problem quickly.

تفاوت با واژه‌های مشابه
practiceتمرین

رایج. زمانی که به فعالیت مکرر منجر به مهارت است جایگزین experience می‌شود، اما برای رویدادهای زندگی نمی‌توان. مثلا medical practice ممکن است، اما life experience را نمی‌توان با practice جایگزین کرد.

Common. Can replace 'experience' when referring to repeated activity leading to skill, but not when meaning a life event. E.g., 'medical practice' works, but 'life experience' does not replace with 'practice'.

knowledgeدانش

رسمی. در زمینه‌های انتزاعی معمولاً قابل تعویض، ولی knowledge جامع‌تر است و شامل آموخته‌های غیرمستقیم هم می‌شود.

Formal. Often interchangeable in abstract contexts, but 'knowledge' is broader and includes learned facts beyond direct involvement.

متضادها
2verb (فعل)common
past (گذشته): experiencedpast participle (مفعولی): experienced-ing (حال): experiencing3rd (سوم): experiences
تجربه کردناز سر گذراندن

شخصاً چیزی را تجربه کردن یا از سر گذراندن.

To encounter or undergo something personally.

«بسیاری قبل از امتحان استرس را تجربه می‌کنند.»

Many people experience stress before exams.

«او در حرفه‌اش مشکلات زیادی را تجربه کرد.»

He experienced a lot of difficulties in his career.

تفاوت با واژه‌های مشابه
undergoگذراندن

رسمی. اغلب قابل جایگزینی است به خصوص برای فرآیندهای ناخوشایند یا پزشکی، ولی در مکالمات روزمره کمتر استفاده می‌شود.

Formal. Often interchangeable especially with unpleasant or medical processes, but 'undergo' is less common in everyday use.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000