face (a) problem

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

face a prob·lem/feɪs ə ˈprɑbləm/
phrase (عبارت)common

عبارت — با مشکل روبه‌رو بودن

با مشکل روبه‌رو بودنبا مشکل مواجه شدن

ناچار بودن با یک مشکل روبه‌رو شد و آن را حل کرد.

To have to deal with a difficulty.

«گروه با مشکل موتور روبه‌رو شد.»

The team faced a problem with the engine.

«فروشگاه‌های کوچک با مشکلات زیادی مواجه‌اند.»

Small shops face many problems.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000