fabulate

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

fab·u·late/ˈfæbjʊleɪt/
verb (فعل)formalpast (گذشته): fabulatedpast participle (مفعولی): fabulated-ing (حال): fabulating3rd (سوم): fabulates

فعل — داستان‌سرایی کردن

داستان‌سرایی کردنافسانه ساختن

داستان‌پردازی یا ساختن حکایت، به ویژه مطالب تخیلی یا ساخته‌شده.

To invent or tell stories, especially imaginative or invented ones.

«او درباره ماجراهایش در خارج داستان ساخت.»

He fabulated about his adventures abroad.

«نویسنده برای سرگرم کردن خوانندگان داستان سرایی کرد.»

The author fabulated to entertain readers.

تفاوت با واژه‌های مشابه
fabricateساختن

رسمی. تاکید بر ساخت داستان با همان معنا و گاهی سوءاستفاده.

Formal. Emphasizes inventing stories, often implying falsehood.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000