face difficulties

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

face dif·fi·cul·ties/feɪs ˈdɪfɪkəltiz/
phrase (عبارت)common

عبارت — با دشواری روبه‌رو شدن

با دشواری روبه‌رو شدنمشکل داشتن

با مشکلاتی روبه‌رو شدن که باید با آن‌ها کنار آمد یا حلشان کرد.

to have problems that must be dealt with

«بسیاری از خانواده‌ها هر زمستان با دشواری روبه‌رو می‌شوند.»

Many families face difficulties each winter.

«او برای پیدا کردن مسکن با مشکل روبه‌رو شد.»

She faced difficulties finding housing.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000