بازگشت

factor

fac·tor/ˈfæk.tər/
1noun (اسم)common
plural (جمع): factors
عاملفاکتور

شرایط یا عاملی که به وقوع یا نتیجهٔ چیزی کمک می‌کند.

A circumstance, fact, or influence that contributes to a result or outcome.

«سن عاملی مهم در این تصمیم است.»

Age is an important factor in this decision.

«عوامل زیادی بر تغییرات آب و هوا تأثیر می‌گذارند.»

Many factors influence climate change.

تفاوت با واژه‌های مشابه
elementعنصر

رایج است. معمولاً می‌تواند جایگزین factor باشد وقتی به بخشی که به نتیجه کمک می‌کند اشاره دارد، مثلاً «یک عنصر کلیدی در موفقیت»؛ اما factor در برخی مواقع رسمی‌تر و فنی‌تر است.

Common. Can often replace 'factor' when referring to a part that contributes to a result, e.g. 'a key element in success.' However, 'factor' is more formal and technical in some contexts.

componentمولفه

رسمی است. عمدتاً در متن‌های فنی یا علمی برای اشاره به بخشی از یک سیستم یا کل بزرگ‌تر به کار می‌رود و کمی با nuance factor متفاوت است.

Formal. Used mainly in technical or scientific contexts to indicate a part of a larger system or whole, slightly different nuance from 'factor'.

2noun (اسم)technical
plural (جمع): factors
عامل (ریاضی)فاکتور (ریاضی)

عدد یا مقداری که وقتی در عدد دیگری ضرب شود حاصل مشخصی به دست می‌آید (ریاضی).

A number or quantity that when multiplied with another produces a given product (mathematics).

«۳ و ۴ عوامل ۱۲ هستند.»

3 and 4 are factors of 12.

«عوامل ۲۴ را پیدا کن.»

Find the factors of 24.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000