بازگشت

fails

/feɪlz/
verb (فعل)common
past (گذشته): failedpast participle (مفعولی): failed-ing (حال): failing3rd (سوم): fails
شکست خوردنموفق نشدن

موفق نشدن یا به نتیجه مطلوب نرسیدن

does not succeed or does to meet the desired outcome

«او همیشه در امتحانات ریاضی شکست می‌خورد.»

He always fails his math tests.

«طرح به دلیل کمبود بودجه شکست می‌خورد.»

The plan fails because of lack of funding.

تفاوت با واژه‌های مشابه
flopsشکست می‌خورد

غیررسمی. به معنی شکست، اغلب در مکالمات عادی قابل تعویض است.

Informal. Means failure, often interchangeable with 'fails' in casual contexts.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000