fall out

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/fɔl aʊt/
1phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — با هم به‌هم زدن

با هم به‌هم زدندعوا کردن

با کسی دعوا کردن و رابطهٔ دوستانه را از دست دادن.

To quarrel and stop being friendly with someone.

«آن‌ها سر پول با هم به‌هم زدند.»

They fell out over money.

«امیدوارم با او دعوا نکنی.»

I hope you do not fall out with her.

2phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — بیرون افتادن

بیرون افتادنجدا شدن

شل شدن و از جای خود بیرون افتادن یا جدا شدن.

To become detached and drop from its place.

«دندانم دیروز افتاد.»

My tooth fell out yesterday.

«دکمه از کت جدا شد.»

The button fell out of the coat.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000