بازگشت
1adjective (صفت)common
افتادهساقط شده
از مکان یا موقعیت بالاتر به پایین افتاده یا آمده.
Having dropped or come down from a higher place or position.
«برگهای افتاده زمین را پوشانده بودند.»
“The fallen leaves covered the ground.”
«او به شاخهای ساقط شده پایش گیر کرد.»
“He tripped over a fallen branch.”
تفاوت با واژههای مشابه
dropped— افتاده
رایج. تأکید بر افتادن یا رها شدن از جایگاه بالاتر.
Common. Emphasizes having fallen down or let go from a higher place.
متضادها
2adjective (صفت)common
افتادهاز دست رفتهبدنام
شکست خورده، از مقام افتاده یا مورد بیمحبتی قرار گرفته.
Having been defeated, lost status, or fallen out of favor.
«قهرمان افتاده با احترام یاد شد.»
“The fallen hero was remembered with respect.”
«او پس از رسوایی سیاسی افتاده محسوب میشود.»
“He is a fallen politician after the scandal.”