بازگشت

victorious

vic·to·ri·ous/vɪkˈtɔːr.i.əs/
victorwinner-iouscharacterized by / full of
adjective (صفت)common
comparative (تفضیلی): more victorioussuperlative (عالی): most victorious
پیروزفاتحبرنده

کسی یا چیزی که در رقابت یا نبرد پیروز شده است

Having won a victory; successful in a competition or battle

«تیم پیروز جشن گرفت.»

The victorious team celebrated their win.

«او بعد از اول شدن در مسابقه احساس پیروزی کرد.»

She felt victorious after finishing the race first.

تفاوت با واژه‌های مشابه
triumphantپیروز

رسمی. در موقعیت‌هایی که به جشن پس از موفقیت تاکید دارند قابل جایگزینی است — مثلا 'تیم پیروز'. برای پیروزی‌های ساده بدون جشن به کار نمی‌رود.

Formal. Interchangeable in contexts emphasizing celebration after success — e.g. 'triumphant team'. Not used for simple wins without celebration.

winningبرنده

روزمره/غیررسمی. اغلب در ورزش یا مسابقات به کار می‌رود — مثلا 'گل برنده'. به عنوان صفت چیزی که موفق است به کار می‌رود.

Everyday/informal. Often used for sports or contests — 'winning goal'. Usable as adjective for something that achieves success.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000