fangled

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

fan·gled/ˈfæŋɡəld/
fanga long, sharp tooth-ledhaving a certain characteristic
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more fangledsuperlative (عالی): most fangled

صفت — نیش‌دار

نیش‌دارتازه‌مدل (در ترکیب newfangled)

دارای دندان نیش؛ تقریباً فقط در ترکیب 'newfangled' به کار می‌رود که به معنای تازه طراحی شده و اغلب با تحقیر به خاطر نو بودن بی‌مورد به آن نگاه می‌شود.

Having a 'fang' or 'fangs'; used almost exclusively in the compound 'newfangled', meaning newly designed and often regarded with disdain for being unnecessarily new.

«پدربزرگم از ابزارهای تازه‌مدل خوشش نمی‌آید.»

My grandfather dislikes newfangled gadgets.

«پیرزن روش‌های جدید آشپزی را گیج‌کننده می‌یافت.»

The old woman found the newfangled ways of cooking confusing.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000