بازگشت

filthy

fil·thy/ˈfɪlθi/
adjective (صفت)common
comparative (تفضیلی): filthiersuperlative (عالی): filthiest
کثیفنجس

بسیار کثیف یا آلوده.

Extremely dirty or covered with filth.

«بعد از مهمانی آشپزخانه حسابی کثیف بود.»

The kitchen was filthy after the party.

«او لباس‌های خیلی کثیف پوشیده بود.»

He wore filthy clothes.

تفاوت با واژه‌های مشابه
dirtyکثیف

متداول. مترادف کلی برای موارد ناپاک.

Common. General synonym for unclean things.

grimyلکه‌دار

معمولاً به معنی کثیفی سطحی یا دوده است.

Usually suggests surface dirt or soot.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000