بازگشت

clean

/kliːn/
1adjective (صفت)common
comparative (تفضیلی): cleanersuperlative (عالی): cleanest
تمیزپاکیزه

عاری از کثیفی، لکه یا آلودگی.

Free from dirt, marks, or stains.

«لطفاً اتاقت را تمیز نگه دار.»

Please keep your room clean.

«او یک لباس سفید تمیز پوشیده بود.»

She wore a clean white dress.

تفاوت با واژه‌های مشابه
spotlessبی‌عیب

رایج. بر نظافت مطلق، بدون هیچ لکه یا ایرادی تأکید دارد، اغلب به معنای یک نظافت بسیار کامل است. 'آشپزخانه بی‌عیب بود' درست است، اما 'من یک پیراهن بی‌عیب دارم' کمتر رایج است.

Common. Emphasizes absolute cleanliness, without any marks or flaws, often implying a very thorough cleaning. 'The kitchen was spotless' works, but 'I have a spotless shirt' is less common than 'I have a clean shirt'.

hygienicبهداشتی

رسمی/فنی. به پاکیزگی‌ای اشاره دارد که سلامت را ترویج کرده و از بیماری جلوگیری می‌کند، اغلب در بافت‌های پزشکی یا مرتبط با غذا. 'شرایط بهداشتی در بیمارستان‌ها مهم است' درست است، اما 'اتاق من بهداشتی است' کمتر طبیعی است.

Formal/technical. Refers to cleanliness that promotes health and prevents disease, often in medical or food-related contexts. 'Hygienic conditions are important in hospitals' works, but 'My room is hygienic' is less natural than 'My room is clean'.

متضادها
2verb (فعل)common
past (گذشته): cleanedpast participle (مفعولی): cleaned-ing (حال): cleaning3rd (سوم): cleans
تمیز کردنپاک کردن

چیزی را از کثیفی، لکه یا آلودگی پاک کردن.

To make something free from dirt, marks, or stains.

«باید اتاقم را تمیز کنم.»

I need to clean my room.

«آنها قبل از رسیدن مهمان‌ها تمام خانه را تمیز کردند.»

They cleaned the whole house before the guests arrived.

تفاوت با واژه‌های مشابه
washشستن

رایج. اغلب به استفاده از آب و گاهی صابون برای از بین بردن کثیفی اشاره دارد. برای بسیاری از اشیاء، به ویژه لباس یا ظروف، با 'clean' قابل تعویض است. 'باید ماشینم را بشویم' درست است، 'باید ماشینم را تمیز کنم' نیز درست است، اما 'wash' به آب اشاره دارد.

Common. Often implies using water and sometimes soap to remove dirt. Interchangeable with 'clean' for many objects, especially clothes or dishes. 'I need to wash my car' works, 'I need to clean my car' also works, but 'wash' implies water.

scrubسابیدن

رایج. به تمیز کردن با شدت و با استفاده از برس یا مواد خشن، معمولاً برای کثیفی یا لکه‌های سرسخت اشاره دارد. 'او مجبور شد کف را بسابد تا تمیز شود' درست است، اما 'من دست‌هایم را ساییدم' برای شستشوی ساده دست‌ها بیش از حد قوی است.

Common. Implies cleaning vigorously with a brush or rough material, usually for tough dirt or stains. 'She had to scrub the floor to get it clean' works, but 'I scrubbed my hands' is too strong for simple hand washing.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000