بازگشت

flash

/flæʃ/
1noun (اسم)common
plural (جمع): flashes
نور ناگهانیفلاش

نور شدید و کوتاه مدتی که ناگهان اتفاق می‌افتد.

A sudden, brief burst of bright light.

«نور فلاش دوربین اتاق را روشن کرد.»

The camera's flash lit up the room.

«یک برق ناگهانی آسمان را روشن کرد.»

A flash of lightning brightened the sky.

تفاوت با واژه‌های مشابه
glimpseنگاه کوتاه

روزمره. اشاره به نگاه کوتاه دارد، نه نور واقعی؛ فقط به صورت استعاری جایگزین می‌شود.

Everyday. Refers to a quick visual impression rather than a literal light flash; interchangeable only metaphorically.

متضادها
2verb (فعل)common
past (گذشته): flashedpast participle (مفعولی): flashed-ing (حال): flashing3rd (سوم): flashes
درخشیدن ناگهانیسریع تابیدن

به طور ناگهانی و کوتاه برق زدن یا درخشیدن.

To shine suddenly and briefly.

«چراغ‌ها در طول طوفان برق زدند.»

The lights flashed during the storm.

«چراغ‌های جلویش را برای هشدار به راننده روشن و خاموش کرد.»

He flashed his headlights to warn the driver.

تفاوت با واژه‌های مشابه
flickerسوسو زدن

روزمره. به معنای نور غیرثابت است، کمتر ناگهانی نسبت به flash؛ در بعضی موارد قابل جایگزینی.

Everyday. Means to shine unsteadily, less sudden than flash; interchangeable when describing brief light.

متضادها
3noun (اسم)technical
نمایش کوتاه تصویریفایل فلش

نمایش کوتاه اطلاعات روی صفحه، مخصوصا قالب فایل چندرسانه‌ای.

A brief display of information on a screen, especially a multimedia file format.

«وب‌سایت برای نمایش انیمیشن از فلش استفاده می‌کند.»

The website uses a flash to show animations.

«او یک ویدئوی فلش دانلود کرد.»

He downloaded a flash video.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000