flashcard

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

flash·card/ˈflæʃkɑːrd/
flasha sudden bright light or quick displaycarda small, stiff piece of paper or plastic
noun (اسم)commonplural (جمع): flashcards

اسم — فلش‌کارت

فلش‌کارتکارت آموزشی

کارتی که دارای کلمات، اعداد یا تصاویر است و برای شناسایی سریع یا تمرین حافظه به مخاطب یا یک یادگیرنده نشان داده می‌شود.

A card bearing words, numbers, or pictures, flashed to an audience or to an individual learner, for rapid recognition or memory drill.

«من از فلش‌کارت‌ها برای حفظ کردن کلمات جدید استفاده می‌کنم.»

I use flashcards to memorize new vocabulary words.

«معلم تصاویر حیوانات را روی فلش‌کارت‌ها به دانش‌آموزان نشان داد.»

The teacher showed the students animal pictures on flashcards.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000