foliate

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

fo·li·ate/ˈfəʊliˌeɪt/
foli-leaf-atecause to
verb (فعل)formalpast (گذشته): foliatedpast participle (مفعولی): foliated-ing (حال): foliating3rd (سوم): foliates

فعل — برگ‌دار شدن

برگ‌دار شدنبرگ دادن

برگ دادن یا داشتن برگ‌ها.

To produce or have leaves.

«درختان اوایل بهار برگ می‌دهند.»

The trees foliate early in spring.

«گیاهان برای بیشینه کردن فتوسنتز برگ می‌زنند.»

Plants foliate to maximize photosynthesis.

تفاوت با واژه‌های مشابه
leafبرگ دادن

رسمی. به معنی رشد برگ؛ در گیاه‌شناسی کاربرد دارد.

Formal. Means specifically to grow leaves; used in botany.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000