بازگشت

forbid

for·bid/fərˈbɪd/
for-completely, againstbidorder or command
verb (فعل)common
past (گذشته): forbadepast participle (مفعولی): forbidden-ing (حال): forbidding3rd (سوم): forbids
ممنوع کردناجازه ندادن

اجازه ندادن به انجام کاری یا دستور دادن به ممنوع بودن آن

To refuse to allow something; to order that something must not happen or be done

«مدرسه اجازه استفاده از تلفن همراه در کلاس را نمی‌دهد.»

The school forbids students from using phones during class.

«سیگار کشیدن در این ساختمان ممنوع است.»

Smoking is forbidden in this building.

تفاوت با واژه‌های مشابه
prohibitممنوع کردن

رسمی. همیشه می‌تواند جایگزین forbid در متون قانونی یا رسمی باشد، مثلا «کشیدن سیگار ممنوع است»، اما forbid در سخن روزمره رایج‌تر است.

Formal. Can always replace forbid in legal or official contexts, e.g. 'Smoking is prohibited', but forbid is more common in everyday speech.

banممنوع کردن

روزمره/غیررسمی. مشابه forbid است ولی معمولا قانون یا مقررات رسمی دارد؛ همه موارد forbid را نمی‌توان با ban جایگزین کرد.

Common/informal. Similar to forbid but often implies an official or public rule; not all uses of forbid can be replaced with ban.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000