بازگشت

forgettable

for·get·ta·ble/fərˈɡɛtəbl/
forgetfail to remember-ablecapable of / can be
adjective (صفت)common
comparative (تفضیلی): more forgettablesuperlative (عالی): most forgettable
قابل فراموش کردنبیاد نماندنی

چیزی که ارزش به خاطر سپردن ندارد یا به‌راحتی فراموش می‌شود به دلیل معمولی یا کسل‌کننده بودن.

Not worth remembering or easily forgotten because unremarkable or dull.

«فیلم کاملاً فراموش‌شدنی بود، چیز خاصی نداشت.»

The movie was quite forgettable, nothing special.

«او در نمایش اجرای فراموش‌شدنی داشت.»

She gave a forgettable performance in the play.

تفاوت با واژه‌های مشابه
insipidبی‌مزه، بی‌روح

رسمی/انتقادی. مترادف دقیق نیست ولی برای توصیف چیزهای کسل‌کننده و فراموش‌شدنی در هنر یا طعم کاربرد دارد.

Formal/critical. Not exact synonym but used to describe dull, forgettable things especially in art or flavor contexts.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000