بازگشت

freed

/friːd/
verb (فعل)common
past (گذشته): freedpast participle (مفعولی): freed-ing (حال): freeing3rd (سوم): frees
آزاد کردنرها کردن

آزاد شده از زندان یا قیود.

Released from confinement or restraint.

«پس از ده سال حبس آزاد شد.»

He was freed after spending ten years in prison.

« گروگان‌ها سرانجام توسط پلیس آزاد شدند.»

The hostages were finally freed by the police.

تفاوت با واژه‌های مشابه
releasedرها شده

هم معنی رایج؛ در زمینه رها شدن فیزیکی قابل جایگزینی.

Common synonym; interchangeable in physical release contexts.

liberatedرها شده

رسمی یا تاریخی؛ معنی مشابه ولی قوی‌تر.

Formal or historical; similar meaning but more emphatic.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000