بازگشت

frequency

fre·quen·cy/ˈfriːkwənsi/
noun (اسم)common
فرکانستناوبتکرار

شدت یا میزان وقوع یک امر در بازه زمانی مشخص.

The rate at which something happens over a particular period of time.

«شدت زلزله‌ها افزایش یافته است.»

The frequency of earthquakes has increased.

«فرکانس رادیویی برای ارتباط استفاده می‌شود.»

Radio frequency is used for communication.

تفاوت با واژه‌های مشابه
rateنرخ

رایج. معنای مشابه و گسترده‌تر دارد.

Common. Similar meaning referring to number of occurrences, but more general.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000