بازگشت

fringe

/frɪndʒ/
1noun (اسم)common
plural (جمع): fringes
حاشیهلبه تزئینی

حاشیه تزئینی متشکل از نخ‌ها یا نوارهای آویزان روی لباس یا پارچه

An ornamental border of hanging threads or strips on clothing or fabric

«لباس در پایین دارای حاشیه تزئینی بود.»

The dress had a fringe along the bottom.

«او حاشیه شال را بافته بود.»

She braided the fringe of the scarf.

تفاوت با واژه‌های مشابه
borderحاشیه

رایج. اصطلاح کلی برای لبه یا کناره؛ fringe به قسمت‌های تزئینی یا آویزان اشاره دارد.

Common. General term for an edge or rim; fringe implies decorative or hanging parts.

2noun (اسم)common
plural (جمع): fringes
حاشیهلبه بیرونی

لبه یا حاشیه بیرونی یک منطقه یا گروه

The outer edge or margin of an area or group

«شهر در حاشیه شهر بزرگ‌تر قرار دارد.»

The town is on the fringe of the city.

«او احساس می‌کرد که در حاشیه گروه و فردی خارجی است.»

She felt like an outsider on the fringe of the group.

تفاوت با واژه‌های مشابه
marginحاشیه

رایج. به لبه خارجی یا مرز اشاره دارد، اغلب با fringe برای مناطق قابل جایگزینی است.

Common. Refers to an outer edge or border, often interchangeable with fringe for areas.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000