get off the ground

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/ɡɛt ɔf ðə ɡraʊnd/
1phrase (عبارت)common

عبارت — راه افتادن

راه افتادنجان گرفتن

یعنی با موفقیت شروع شدن یا شکل گرفتن.

To begin successfully or become established.

«کسب‌وکار جدید بالاخره دارد راه می‌افتد.»

The new business is finally getting off the ground.

«پروژه سال گذشته راه افتاد.»

The project got off the ground last year.

2phrase (عبارت)common

عبارت — از زمین بلند شدن

از زمین بلند شدنبه هوا رفتن

یعنی از سطح زمین بلند شدن و به هوا رفتن.

To rise into the air from the surface of the ground.

«بالگرد آرام از زمین بلند شد.»

The helicopter got off the ground slowly.

«بادبادک نتوانست از زمین بلند شود.»

The kite could not get off the ground.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000