بازگشت

gets

/ɡɛts/
getto obtain or become-sthird person singular suffix
1verb (فعل)common
past (گذشته): gotpast participle (مفعولی): gotten-ing (حال): getting3rd (سوم): gets
به دست آوردنگرفتندریافت کردن

چیزی را به دست آوردن، کسب کردن یا دریافت کردن.

To obtain, acquire, or receive something.

«او اغلب در کلاس‌هایش نمرات خوبی می‌گیرد.»

He often gets good grades in his classes.

«او هر ماه یک کتاب جدید از کتابخانه می‌گیرد.»

She gets a new book every month from the library.

تفاوت با واژه‌های مشابه
receivesدریافت می‌کند. رسمی/عمومی. کاملاً قابل تعویض وقتی عمل منفعل است (چیزی به شما داده می‌شود). مثلاً: 'He receives a letter every day.' (او هر روز یک نامه دریافت می‌کند.) 'He receives a ball' (در ورزش) کمتر طبیعی است تا 'He gets the ball'. اغلب برای دریافت رسمی یا چیزی که از طریق پستی می‌رسد، استفاده می‌شود.
obtainsکسب می‌کند / به دست می‌آورد. رسمی. قابل تعویض در زمینه‌هایی که تلاش یا رسمیت درگیر است. مثلاً: 'She obtains a degree after years of study.' (او پس از سال‌ها مطالعه مدرک می‌گیرد.) 'She obtains a coffee' بیش از حد رسمی به نظر می‌رسد. برای کسب چیزی از طریق تلاش، درخواست رسمی یا فرآیند خاص جایگزین می‌شود.
متضادها
2verb (فعل)common
past (گذشته): gotpast participle (مفعولی): gotten-ing (حال): getting3rd (سوم): gets
شدنگشتن

به حالت یا وضعیت مشخصی رسیدن؛ شدن.

To reach a specified state or condition; become.

«در زمستان هوا خیلی زود تاریک می‌شود.»

It gets dark very early in winter.

«او تحت فشار به راحتی استرس می‌گیرد.»

She gets easily stressed under pressure.

تفاوت با واژه‌های مشابه
becomesمی‌شود. رسمی/عمومی. کاملاً قابل تعویض، اغلب در نوشتار رسمی‌تر ترجیح داده می‌شود. مثلاً: 'The weather becomes colder in winter.' (هوا در زمستان سردتر می‌شود.) 'He becomes angry' کاملاً طبیعی است. برای بیان تغییر حالت یا وضعیت استفاده می‌شود.
turnsتبدیل می‌شود. عمومی. قابل تعویض وقتی به تغییر حالت یا رنگ، اغلب با تأکید بر یک تغییر قابل توجه، اشاره دارد. مثلاً: 'The leaves turn red in autumn.' (برگ‌ها در پاییز قرمز می‌شوند.) 'He turns tired' کمتر طبیعی است تا 'He gets tired'. بیشتر برای تغییرات رنگ یا تغییرات ناگهانی و واضح جایگزین می‌شود.
متضادها
3verb (فعل)common
past (گذشته): gotpast participle (مفعولی): gotten-ing (حال): getting3rd (سوم): gets
رسیدنوارد شدن

به جایی رسیدن.

To arrive at a place.

«او چه ساعتی از سر کار به خانه می‌رسد؟»

What time does he get home from work?

«او همیشه زود به فرودگاه می‌رسد.»

She always gets to the airport early.

تفاوت با واژه‌های مشابه
arrivesمی‌رسد / وارد می‌شود. رسمی/عمومی. کاملاً قابل تعویض، اغلب در زمینه‌های رسمی یا وقتی دقت درباره زمان رسیدن مهم است ترجیح داده می‌شود. مثلاً: 'The train arrives at 10 AM.' (قطار ساعت ۱۰ صبح می‌رسد.) 'He arrives home' کاملاً طبیعی است. برای نشان دادن رسیدن به یک مقصد خاص.
reachesمی‌رسد / دست می‌یابد. رسمی/عمومی. قابل تعویض وقتی بر سفر یا تلاش برای رسیدن به مقصد تأکید می‌شود. مثلاً: 'They reached the summit after a long climb.' (آنها پس از یک صعود طولانی به قله رسیدند.) 'He reaches the store' کمتر رایج است تا 'He gets to the store'. برای رسیدن به یک نقطه پایانی پس از پیمودن مسافتی.
متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000