good-looking

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/ˌɡʊd ˈlʊkɪŋ/
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): better-lookingsuperlative (عالی): best-looking

صفت — خوش‌قیافه

خوش‌قیافهخوش‌چهره

دارای ظاهری جذاب و خوش‌قیافه

attractive in appearance

«او مرد جوان خوش‌قیافه‌ای است.»

He is a good-looking young man.

«او در لباس جدیدش خوش‌قیافه به نظر می‌رسید.»

She looked good-looking in her new dress.

تفاوت با واژه‌های مشابه
handsomeخوش‌قیافه

رایج است. معمولاً برای مردان به کار می‌رود و قوی‌تر از good-looking است.

Common. Usually for men, similar in meaning but stronger than good-looking.

prettyزیبا

رایج است. معمولاً برای زنان و دختران استفاده می‌شود و زیبایی ظریف را برجسته می‌کند.

Common. Usually for women or girls, similar but emphasizes delicate beauty.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000