بازگشت
pretty
pret·ty/ˈprɪti/
1adjective (صفت)common
comparative (تفضیلی): prettiersuperlative (عالی): prettiest
زیباقشنگدلربا
جذاب به شیوهای ظریف یا دلنشین؛ خوشمنظر. اغلب برای زنان، دختران یا چیزهای کوچک استفاده میشود.
Attractive in a delicate or charming way; pleasant to look at. Often used for women, girls, or small things.
«او یک لباس قشنگ برای مهمانی خرید.»
“She bought a pretty dress for the party.”
«باغ پر از گلهای زیبا بود.»
“The garden was full of pretty flowers.”
تفاوت با واژههای مشابه
beautiful— زیبا. رایج. 'Beautiful' اصطلاحی قویتر و جهانیتر برای جذابیت زیباییشناختی است که اغلب به شکوه یا جذابیت عمیق اشاره دارد. 'Pretty' سبکتر است و اغلب به زیبایی ظریفتر، دلنشینتر یا جوانتر اشاره دارد. "منظرهای زیبا" در مقابل "گلی قشنگ".
cute— بامزه. رایج/غیررسمی. به جذابیت دلنشین، اغلب کوچک، جوان یا تا حدی کودکانه اشاره دارد. "یک تولهسگ بامزه." میتواند برای دختران جوان یا اشیاء کوچک با 'pretty' همپوشانی داشته باشد اما تفاوت ظریفی دارد.
متضادها
2adverb (قید)common
type (نوع): degreeadjective (صفت): prettyposition (جایگاه): middle
نسبتاًتا حدیکاملاً
به میزان نسبتاً زیادی؛ تا حدی.
To a moderately large extent; fairly.
«من نسبتاً مطمئنم که او میآید.»
“I'm pretty sure he's coming.”
«امتحان تا حدی دشوار بود.»
“The test was pretty difficult.”
تفاوت با واژههای مشابه
quite— کاملاً. رایج. اغلب قابل جایگزینی، اما 'quite' میتواند گاهی اوقات به درجه بالاتری نسبت به 'pretty' اشاره کند (مثلاً 'quite good' میتواند بهتر از 'pretty good' باشد). "امروز نسبتاً سرد است" یا "امروز کاملاً سرد است."
fairly— نسبتاً. رایج. مشابه در معنی به 'pretty' هنگامی که به عنوان تشدیدکننده استفاده میشود و به درجهای متوسط اشاره دارد. "این کار نسبتاً سادهای است." 'Fairly' اغلب کمی رسمیتر از 'pretty' است.