بازگشت

hallow

hal·low/ˈhæloʊ/
hallholy-owverb suffix
verb (فعل)formal
past (گذشته): hallowedpast participle (مفعولی): hallowed-ing (حال): hallowing3rd (سوم): hallows
مقدس دانستنمتبرک کردن

چیزی را مقدس یا متبرک کردن؛ به‌عنوان مقدس به آن احترام گذاشتن.

To make something holy or sacred; to honor as holy.

«آن زمین توسط آیین‌های قدیمی مقدس شده بود.»

The ground was hallowed by ancient rituals.

«در مراسم، یادبود را متبرک کردند.»

They hallowed the monument during the ceremony.

تفاوت با واژه‌های مشابه
consecrateماندگار کردن

رسمی. به معنی مقدس کردن است، بسیار نزدیک به hallow.

Formal. Means to make holy, very close in meaning to hallow.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000